حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠

 

ای سایه ی مهتاب من

 

چشمان من تصویر تو

شبهای من تقدیر تو

بودم به سویت تشنه شب ای سایه ی مهتاب من

بویی ز گل از سوی تو

ماهی سرا پا روی تو

مستانه شد شوری به دل ای سایه ی مهتاب من

عاشق اگر شیدا شود

تصویر تو پیدا شود

در کوی تو مجنونیش ای سایه ی مهتاب من

من در ره تو پرخطر

با یاد تو کردم سفر

مقصد بگو ای نازنین ای سایه ی مهتاب من

باشد نگاهم در کمین

عاشق شدم ای مه جبین

شد آسمان آغوش تو ای سایه ی مهتاب من

سوسو زنی بر این دلم

نوری شدی در منزلم

با رنگ چشمانت خوشم ای سایه ی مهتاب من

دامن کشیدی بر چمن

گلهای عشق مُشکی ختن

آهوی دشتی با صفا ای سایه ی مهتاب من

یا رب مکن بر من جفا

او را مگیر با یک بلا

انسانم و جایز خطا ای سایه ی مهتاب من

من آتشم آبم بده

درمانده ام راهم بده

وصلی کنارم کن خدا ای سایه ی مهتاب من

سعید مطوری

http://mehreganiran.blogfa.com/ 








نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳

 

استاد گرانمایه و سرکویر هایی زعفرانی

 

 

سرکویری

( سرمه )


بی داس و درو ، چه آب و نان می بردند

صد بهره ز زخم و استخوان می بردند

کو سُرمه که با دو چشم خود دیدم من

فانوس به دشت زعفران می بردند

 

 

 

( آه زعفران )

اندیشه ام از بس که سحر گَرد شده است

غوغای جنونش حکمت آورد شده است

زنهار چراغ دست ظالم نشوی

فانوس ز آه زعفران ، زرد شده است

 

 

 

( چراغ زعفران )


آبان شد و برگ شاخه ها زرد شده است

خون دل خُم ، دوای این درد شده است

از بین تمام روشنان ، وقت سحر

فانوس چراغ زعفران گَرد شده است

رضا پارسی پور دامغانی

http://www.baghebaran.blogfa.com/




کلمات کلیدی :رضا پارسی پور دامغانی و کلمات کلیدی :سرکویری و کلمات کلیدی :زعفران