حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥

 

چشم های گریپ فروتی

 

بارقه‌ی آن دو خط که می‌رود آن بالا و دوباره می‌آید پایین

یکی از آن خاوران دور به دیگری در این باختر می‌رسد

و مثل هوایِ چترِ کهنه‌ی ماترکِ پدری همیشه خیس است

روی آتش می‌ریزدم

که اسپند – با کندُر… با مُّر…

این چه قصه‌ای است ته آن چشم‌های به رنگ توی گریپ فروت

سرخ و بی‌محابا شیرین

دست‌هایم را می‌گیری

گرم می‌شوم، مثل احتلامی آخر بلندترین شبانه‌ی سال

از خودم فرار می‌کنم

و تو با پیغام و پسغام دنبال دست‌های سردِ من آتش پشت‌پا روشن می‌کنی

با آن دو تا چشم آتشزنه

دست‌هایم را به هم می‌مالم- ها می‌کنم… هو می‌کنم…

انگار نه انگار زمستان تمام شده است.

می‌شوم آنّاکارنینای توی خیابان‌های یخ زده‌ی سن پطرزبورغ!

و تو با آن پاهای قصّوی مرا هی ادامه می‌دهی

می‌ترسم از چشم‌هات

با آن رنگ و آب گریپ فروتی‌اش!

*

نه! اصلا هم  این طور نیست که زمان در شمال با انیشتین گره خورده باشد

کمی به شرق نگاه کن!

بزرگ‌ترین عقربه‌ی نوری، هر صبح تو را پیرتر می‌کند… و می‌رود هی دنبال کار خودش

آن وقت آنّا را توی خیابان کت بسته جلب می‌کنیم

تحت الحفظ با چند تا پاسدار و آبجی کمیته‌ای می‌بریم ارشاد

و توی خیابان، الیور تویست و انّ یکاد می‌فروشد زیر دود غلیظ اسفند…

می‌خری و داشبورد ماشینت پر از و انّ یکادهایی است که هی می‌خری.

هنوز از اولین چراغِ قرمز کاملا رد نشده‌ای – که

ارشاد آنّا در پسِ بوقی فراموش می‌شود.

نه اصلا هم این طور نیست

تو با آن چشم‌های گریپ فروتی و پاهای قصّوی

دنبال من، زمستان را تکرار می‌کنی

و من روی آتش –مثل اسپند

به آن خطوط باریک فکر می‌کنم

که پلی روی چشم‌هات – از شرق تا غرب-  طراحی کرده است.

*

دست‌هایم را به هم می‌مالم- ها می‌کنم… هو می‌‌کنم

انگار نه انگار زمستان تمام شده است.

لولی دیوانه - شالیز

http://www.loli.ir




کلمات کلیدی :لولی دیوانه و کلمات کلیدی :شالیز