حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥

 

 

کلبه ای بر سر موج


                
 طفلی که گاهگاه
آیینه در مقابل خورشید می گرفت
تا دیدگان پیر و جوان را
از بازتاب نور بیازارد
اکنون که آفتابش رو می نهد به بام
آیا چگونه نور جوانی را
در چشم پیر خویش ، فرود آرد ؟
این طفل سالخورده
طرفی ازین خیال نخواهد بست
زیرا که آفتاب کهنسالی
دیگر نه آن فروغ سحرگاه است
کز خاوران در آینه ها می تافت
او ، هرگز انعکاس زلالش را
در دیدگان خویش نخواهد یافت
امروز
، بر کرانه ی اقلیم باختر
در کلبه ای که بر سر موج ایستاده است
او ، از سپیده دم چه تواند دید؟
جز این که آسمان
فانوس سرخ راهنمایی را
از دست برج بندر میگیرد
تا پیه سوز بی رمقش را بر آورد
چشمی که بارها
در کوچه های خاکی آن شهر آشنا
از دور ،
بر حریق شفق خیره مانده بود
امسال ، در سراسر این شهر ناشناس
از جلوه ی غروب چه خواهد دید ؟
جز این که گاهگاه
چون بر افق نظاره کند از چهار راه
خورشید آتشین را ، بعد از چراغ سبز
در آسمان ، نشان خطر بیند
آری ، زمانه ، شیوه ی دیگر گزیده است
وین بی خبر ،‌
هنوز فضای گذشته را
در قاب تنگ آینه می جوید
غافل ، که جز شکستن آیینه ، چاره نیست
غافل ، که عمر گمشده را بازیافتن
آسان تر از خریدن عمر دوباره نیست

 

نادر نادرپور

 




کلمات کلیدی :نادر نادر پور