حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳

جدایی دل و دلبر

میدود سمت دشتِ لب تشنه

بانویی از تبار دریا ها

دست ها را گرفته روی سرش

تلی از خاک را رود بالا

 

دید گودال روبه رویش را

یک نفر در میان جمعی بود

در طوافند گوئیا دورش

مثل در باد مانده شمعی بود

  

گیسوانش به دست باد افتاد

میزند شانه باد بر مویش

تاب زلفش قرار دل گیرد

سنگ بوسد میان ابرویش

 

سنگ ها دور او فراوان بود

شیشه ی آینه ترک خورده

یک سپاه از رویش گذر کردند

مثل مادر ولی لگد خورده

  

دید بر خاک ِ گرم عشقش را

پر ز زخم و زتیر و شمشیر است

بهر ِ بیرون کشیدن ِ یک تیر

مانده  ِ در سینه سخت درگیر است

 

 نیزه داران به دور ِ پیکر او

فاتحه بهر ِ زنده می خوانند

جای انگشت ِ خود نوک ِ نیزه

بر مزار ِِ تنش فرود آرند

 

خاک ِ اطراف او پراز خون است

زخمها لب به شکوه وا کردند

سینه اش می دهد صدا زیرا

نیزه در جای تیر جا کردند

   

نیزه بر پهلویش کسی میزد

روی آیینه خاک می افتاد

غارت از پیکرش شروع کردند

پیرهن کهنه چاک می افتاد

   

دست خود پشت دست می کوبید

شمر آمد و خنجری در دست

لرزه بر پای صبر می افتد

زینب آخر روی زمین بنشست

 

روی سینه نشسته آن ظالم

موی خاکی ِ شاه در چنگش

راس ِ خورشید میبرد ز قفا

آسمان سرخ می شود  رنگش

 

پیش زینب حسین جان میداد

دست و پا بین ِ خاک و خون میزد

خواهرش بین ِ گریه ها ی خودش

گره بر معجرش کنون میزد

  

میرود سمت خیمه ها باید

آتش از جان خیمه بر گیرد

میرود تا که کودکان را او

یک تنه زیر بال و پر گیرد

 

 

میرو د تا که در غروبی شوم

همسفر با حرامیان گردد

میرود سمت کوفه حیدر وار

گرچه با سنگ او نشان گردد

شعر : وحید مصلحی

http://www.ghalam-be-dast.blogfa




کلمات کلیدی :وحید مصلحی