حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥

 

 اصغر عظیمی مهر

 

   شاید نور ماه صدایش باشد !!  

 

دستان پرنده نیزپایش باشد !!

 

 شاید برعکس آنچه می پنداریم

    

 گیسوی درخت ریشه هایش باشد

 

* * * * *

 

   نشنیده تو را ؛ کجا تو را می بینم ؟!  

 

من می شنوم تو را ! تو را می بینم !

 

 در شیهه ی اسب ها تو را می شنوم

 

در کوچ گوزن ها تو را می بینم !

 

* ‌*‌ * ‌*‌ *

 

" مه " خلسه ی بامداد را با خود برد

 

کالسکه ی ابر‌؛ باد را با خود برد

 

از رابطه ی بزرگ ما هیچ نماند

 

جز ترس ؛ که اعتماد را با خود برد

 

* * * * *

 

چشمانم هر نگاه را می نوشد

 

دیوی شده ام که چاه را می نوشد 

 

آرام شود پلنگ زخمی وقتی

 

از سینه ی برکه ماه را می نوشد

 

* * * * * 

 

 

* * * * *

 

در هاله ای از غبار بر می گردد

 

در هیئتی از بخار بر می گردد

 

رودی که به دریا نرساند خود را

 

یک روز به جویبار برمی گردد

 

 * * * * *

 

در عشق تو فکر چاره کردن غلط است 

 

تا هست زبان ؛ اشاره کردن غلط است 

 

من راه و رسوم عشق را می دانم 

 

در عاشقی استخاره کردن غلط است

 

 * * * * * 

 

 

اصغر عظیمی مهر

 

http://piyaderooh.persianblog.ir/

 

 




کلمات کلیدی :اصغر عظیمی مهر