حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥

 

زنی چمدان در دست

بعد از تو ...نه درنگ نمی شد کرد، برداشتم تمام جهانم را

آه از جهان مختصر من آه، انباشتم از آن چمدانم را

دنیای من چه حجم حقیری داشت، در انتهای یک چمدان گم شد

زیرا که چشمهای تو پیش از این، بر باد داده بود جهانم را

برگشتم و زمان به عقب برگشت، تو آمدی و میشی چشمانت

دارد شبیه فرصت خوشبختی، انبوه می کند هیجانم را

.

.

سیمای ساده لوح زن و زنبیل، یک روز شد زنی چمدان در دست

بارانی بلندی در باران، آشفته می کند ضربانم را

یک عمر جاده بودن و جا ماندن، سرمشق جاده های جهانم من

گم می شود زنی که نخواهد دید، چشمان سوی خود نگرانم را

.

.

دیگر پس از تو جاده نخواهم شد، من سنگ قبر خود شده ام چندیست

نامی نداشتم و نخواهم داشت، بر باد کنده اند نشانم را

.

.

حالا دوباره لحظه ی اکنون است، تو رفته ای و من چمدان در دست

دارم عبور می کنم و دارم، دلشوره ی نیامدگانم را

مهرداد نصرتی

http://www.talkhand.blogfa.com/

 




کلمات کلیدی :مهرداد نصرتی