حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱

 

 

تقدیم به سکوت جانبازان شیمیایی

 

نشسته مثل همیشه پدر به تنهایی

 گرفته حجم دلش را غمی تماشایی

 

دلش گرفته دوباره بهانه میخواهد

 ز دوستان قدیمی نشانه میخواهد

 

درست مثل گذشته کنار سجاده ست

 پدر برای همیشه دچار سجاده ست

 

سکوت میکند اما سکوت با سرفه

 دو دست سبز نیایش- قنوت با سرفه

 

چقدر لحن دعای پدر غم انگیز است

 شبیه خس خس برگی میان پاییز است

 

هوای چهره ی بابا همیشه بارانی ست

 و صحن زرد نگاهش نجیب و نورانی ست

 

دلش گرفته از این خنده های سیمانی

 و طعنه های سیاهی که خوب میدانی

 

از این نگاه عجیبی که مردمان دارند

 که خاطرات سیاهی از آن زمان دارند

 

چقدر فاصله افتاده بین باور ها

 چقدر فاصله دارند عشق مادر ها

 

کجاست مادر مردی که دشت مجنون دید

 که پاره های تنش را تپیده در خون دید

 

کجاست مادر چندین شهید و یک مجروح

 که ایستاده در این برهه از زمان چون کوه

 

هنوز خاطره دارد از آخرین دیدار

 که تا همیشه ی تاریخ میشود تکرار

 

وداع و بوسه به قران –غروب تنهایی

 سه شنبه های توسل –سحر سحر بیدار

 

از آن نشان شجاعت نشانه ای مانده

 میان بستری از درد-پیکری تبدار

 

و نام سبز شهیدش که تا ابد جاری ست

 در انتهای خیابان نشسته بر دیوار

 

 

چقدر فاصله افتاده بین باورها

 چقدر فاصله دارند عشق مادر ها

 

 

پدر دوباره به یاد گذشته افتاده ست

 و امتداد نگاهش به روشن جاده ست

 

دلش به وسعت یک آسمان فغان دارد

 هوای آمدن صاحب الزمان دارد

 

که عاشقانه بگوید بیا! بیا! آقا!

 و کودکانه بخواند گلایه هایش را....

 

گل همیشه بهارم! چرا نمی آیی؟

 من از شما گله دارم! چرا نمی آیی؟

سید جواد طباطبایی

http://doel-2l.blogfa.com/




کلمات کلیدی :سید جواد طباطبایی