حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳

 

مصرع سوم رباعی

 

آرام‌تر بیا،
با این شتاب که من می‌روم را، توی رف‌هات می‌چینمم،
شاید تمام شوی، زود؛
خیلی زودتر از آن که چشم باز کنی به یاس و اقاقی
و ببینی که بوی تنت پیچیده تویِ تو در تویِ غزل

این رباعی، ناجور تویِ مصرع سومش لنگ می‌زند.

قصه‌ی قصیده‌ی بی انتهایی است گیسو
پیچیده لابه‌لای شاخه‌های بهار، -که، نارنج توی باد
مثل قصه‌های هزار و یک شب و شهرزاد قصه‌گو

هی هی، هو هو، هی هی، هو هو ...

سماع می‌کنم تمام نشوی، عطرت روی پل بماند، ای کاش!
هی هی، هو هو، هی هی، هو هو ...

از نیمه گذشتم، شروع شدی
بهار که بیاید و شیراز
توی قافیه‌های حافظ
سماع خواهم ‌کرد لابه‌لای حضورت؛ هو هو
من از نیمه‌ی نگذشته، می‌ترسم را،
هی هی

زن،
از نیمه گذشت
نیمه‌ی نگذشته را،

می‌ترسم، من.
زن میان پل سماع می‌کند رفتن را، - هی هی
من در نیمه‌ی خودم دفاع می‌کنم، -هو هو
زن با قافیه‌های حافظ شروع ‌شد.
من توی مثنوی چشم‌ها،
پارو زدن را،
با مولوی تکرار می‌کنم.

آرام‌تر بیا،
با این شتاب که من می‌روم را، توی رف‌هات می‌چینمم،
شاید تمام شویم،
زود؛

شالیز

http://shaliz.persianblog.ir




کلمات کلیدی :شالیز