حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥

 

درحسرت ماه

 

آن ماه دل آرا که شبی فـکــر سفــــر کرد

در خــاطره شد از دل ما ساده گــــذر کرد

در سینه ز یادش همه فریاد و فغان است

با رفتن خــود خون به دل اهل نظــــر کرد

ما را چه غــــریبانه در این قصـــه رها کرد

دل در گروش بود و به یک لحظه جـدا کرد

او شمع من و من همــه پروانه به گردش

می سوختم و با من دیـــوانه چه ها کرد

گفـتم کــه مگیر از نظــــرم مست نـگاهت

تا خــــاک رهت سـازم و گردم به فــــدایت

گفتا کـه کنون نوبت پــــرواز پرنــــده است

او رفت و به دل مانده غمـش تــا به نهایت

دیــــروز دو دلــــداده اسیــــر غــــم فــــردا

امــــروز من و حسرت و تنهــــایی شبهـــــا

دیــــروز پنــــاه دل من نقــــش حضــــورت

امــــروز فقط نــــام توام مانــــده به لبهـــا

فرزاد

http://khazane-arezooha.persianblog.ir/




کلمات کلیدی :فرزاد و کلمات کلیدی :در حسرت ماه