حمل افتاب

ستارگان دنباله دار



نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱

 

۱

مثل شرجی

روی پوستم وول می‌خوری

مهره‌هایم را می‌گیری، آرام، می‌آیی پایین، می‌چکی!

چک!

 

برای شکنجه، راه‌های انسانی‌تری هم وجود دارد!

 

2

شخم می‌زنی

با خیش‌هایی، که کند

بذر می‌پاشی، آفت

 

شور!

 

3

می‌غلتی

روی گونه‌هایی از پروتز

خطوط احساسی کم‌رنگ‌تر شده است.

 

دیگر برای خندیدن هم، به حد کافی دیر شده‌ایم.

 

4
خط خطی‌های کف دست‌هایت عمیق‌تر شده‌اند

دست‌هایت، نه

تتوی چشم‌هایت دایمی است

نگاهت، نه

 

5

بهار می‌آید،

می‌شوی بهانه

زمستان می‌رود،

می‌شوی بهانه

 

با این همه تاول،

رفتن، دلی سیر بهانه می‌خواهد.

 

6

مرا بی‌بهانه می‌خواهی؟

 

تو را بی‌بهانه می‌خواهم

 

این را از قافیه‌ی ترانه‌هایم بخوان

 

7

آمدی،

مثل تیر

 

حالا توی بخش C.C. U ممنوع الملاقات شده‌ام

 

8

 

دوش پرسروصدای حمام،

خوب‌تر از خیلی‌ها می‌فهمد

و هق‌هق‌هایم را آرام با خودش ‌می‌برد با آب

 

سبک می‌شوم

 

9

قایق تنهایی‌ام ترک برداشت

برای رفتن خیسم

 

خودم را زیر آفتاب پهن می‌کنم

سبک می‌شوم

 

10

سبک می‌شوم

پرواز را خط خطی می‌کنم

 

همیشه، همه چیز، یک لحظه است

رفتن،

دلی سیر بهانه می‌خواهد

 

لولی دیوانه   شالیز

http://www.loli.ir




کلمات کلیدی :شالیز و کلمات کلیدی :لحظه واره ها و کلمات کلیدی :لولی دیوانه




نویسنده : فریده جلیلوند ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥

 

چشم های گریپ فروتی

 

بارقه‌ی آن دو خط که می‌رود آن بالا و دوباره می‌آید پایین

یکی از آن خاوران دور به دیگری در این باختر می‌رسد

و مثل هوایِ چترِ کهنه‌ی ماترکِ پدری همیشه خیس است

روی آتش می‌ریزدم

که اسپند – با کندُر… با مُّر…

این چه قصه‌ای است ته آن چشم‌های به رنگ توی گریپ فروت

سرخ و بی‌محابا شیرین

دست‌هایم را می‌گیری

گرم می‌شوم، مثل احتلامی آخر بلندترین شبانه‌ی سال

از خودم فرار می‌کنم

و تو با پیغام و پسغام دنبال دست‌های سردِ من آتش پشت‌پا روشن می‌کنی

با آن دو تا چشم آتشزنه

دست‌هایم را به هم می‌مالم- ها می‌کنم… هو می‌کنم…

انگار نه انگار زمستان تمام شده است.

می‌شوم آنّاکارنینای توی خیابان‌های یخ زده‌ی سن پطرزبورغ!

و تو با آن پاهای قصّوی مرا هی ادامه می‌دهی

می‌ترسم از چشم‌هات

با آن رنگ و آب گریپ فروتی‌اش!

*

نه! اصلا هم  این طور نیست که زمان در شمال با انیشتین گره خورده باشد

کمی به شرق نگاه کن!

بزرگ‌ترین عقربه‌ی نوری، هر صبح تو را پیرتر می‌کند… و می‌رود هی دنبال کار خودش

آن وقت آنّا را توی خیابان کت بسته جلب می‌کنیم

تحت الحفظ با چند تا پاسدار و آبجی کمیته‌ای می‌بریم ارشاد

و توی خیابان، الیور تویست و انّ یکاد می‌فروشد زیر دود غلیظ اسفند…

می‌خری و داشبورد ماشینت پر از و انّ یکادهایی است که هی می‌خری.

هنوز از اولین چراغِ قرمز کاملا رد نشده‌ای – که

ارشاد آنّا در پسِ بوقی فراموش می‌شود.

نه اصلا هم این طور نیست

تو با آن چشم‌های گریپ فروتی و پاهای قصّوی

دنبال من، زمستان را تکرار می‌کنی

و من روی آتش –مثل اسپند

به آن خطوط باریک فکر می‌کنم

که پلی روی چشم‌هات – از شرق تا غرب-  طراحی کرده است.

*

دست‌هایم را به هم می‌مالم- ها می‌کنم… هو می‌‌کنم

انگار نه انگار زمستان تمام شده است.

لولی دیوانه - شالیز

http://www.loli.ir




کلمات کلیدی :لولی دیوانه و کلمات کلیدی :شالیز