محمد علی آل مجتبی


با باد آمده بودی یا باران
چشمانم را
سپردم به دریا
پا هایم را
 به صخره
و
 تاب خوردم بر سایه‌های گیاه
خیس می‌شوم تا خشک زاده نشده باشم
و درد بـتـابـد
 زانوان بغل گرفته‌ی ماه
و راه بیافتم خواب‌های کودکیم را
بگردم ، بگردم
«پس ‌کوچه» های مدرسه
دنبال بال خشک شده‌ی سنجاقکی
پشت صفحه‌ی «کوکب‌خانم»
و
دور بزنم سیزده بار
مشق های ننوشته‌ام را


محمد علی آل مجتبی

/ 8 نظر / 24 بازدید
amirian

درود بانو چه باز افرینی زیبایی از خاطرات کودکی . حیف که ذهنم خاطرات کودکی را در گوشه ای از مغزم بایگانی کرده که دسترسی به ان ندارم . کاش مینوشتم در دفتری ........برای این روزها شعر این عزیز زیبا و دست شما هم درد نکند برای انتخاب ان[گل]

شادن

سلام مهربان بانو [گل] مدتی که با تاخیر میام ولی همیشه به یادتون هستم . دل تون شاد

مشاوره خانواده

سلام دوست گلم... عالی بود... دستتون درد نکنه... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

بهرام

سلام دوست خوبم امدم سر بزنم دیدم چیزی نوشتی خیلی[گل][گل][گل] خوشحال شدم و مطالبت هم بسیار زیبا بود متشکرم بهرام

مشاوره خانواده

در سقوط هم می توان سهمگین،باشکوه،با صلابت و زیبا بود این را آبشار به من آموخت.... [گل][گل][گل][گل][گل][لبخند]

شادن

دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است سلام ... در شادن چشم به راه حضورتان هستم . یا حق

رضا عبدیائی

سلام. دعوتیدبه خوانش دو شعر جدیدم شهید زنده+شهیداشک