علی

 

آیا سحری به رنگ خون دیدی تو
محراب و تو منبری چنین دیدی تو

خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو
فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو

آن زاده کعبه و امین حرمین
افتاده میان خاک و خون دیدی تو

آنکس که ستیز خیبر و بدر و احد
چون شیر بغرید چنین دیدی تو

آیا تو درون ظلمت شام سیاه
نان اور کودک یتیم دیدی تو

آیا دل پرز خون و گریان چشمی
از جور زمانه و زمان دیدی تو

او زخم تن و زبان که در طول زمان
با جان به خرید و دم نزد دیدی تو

آیا زمیان مردم کوفه و شام
مظلوم تر از علی کسی دیدی تو

" محمد مهدی نجفی "

فرستند محمد شیخی

/ 1 نظر / 6 بازدید
آرزو اولیازاده

درود بر شما دوست عزیزم شما هم در واژه تو تعریف شده ای به زیبایی. نوشته های قیصر بسیار زیبا هستند. در وصف علی هم جملات و کلمات کم میاورند. لاله واژگون[گل]