محمد علی سپهر افغان

 

واژه های کهنه

 

 

نسیم

فرشته ای خسته آمده است

درخت

در برگ ها یادداشت می شوی

برای روز آخر

کوه

خونین ایستاده اند

مردان آزاد

رود

تند می روند 

آدمیانی که این لحظه مرده اند

باران

کسی دست مرا لمس می کند

گل

 عطر می ریزد نگاهی در نگاهی

شب

تماشا می کند از میلیارد ها روزن

تنها  تو را

خنده

بهشت کوچک زود گذر

کوچه

پلاک ها را بشمار

تا پنجره سی و چندم

بوق

من این جانیستم

طناب

دامن تو در باد می چرخد

شعر

هنوز نفس می کشد کسی

که شاید پرنده است

محمد علی سپهر افغان

http://sepehreafghan.persianblog.ir/

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

سلام بانوی خرد و روشنی فراوان درودم بر شما مرسی بابت این همه محبت و بزرگواری ایشالا همه عبادتهای شما هم مقبول ایزد باریتعالی قرار بگیرد مثل همیشه حضورت دلنواز بود و بخشنده[پلک]

فرناز

سلام روزتون بخیر من می خواهم زندگی کنم !!!!!!!!!!!!! آپ کردم منتظرم

بهرام

سلام دوست عزيز از حضورت ممنون بهرام[گل][گل][گل]

فرزاد

سلام خسته نباشید اشعار انتخابی شما زیبا هستن خصوصا گلــــوی خستــــه از آقای شیخی

فرزاد

هر کسی از من خواست با او باشم از من دور شد مهربانی دید و از این لطف من مغرورشد خواستم با او بمانم تا ابدهم آشیان دیدم اما هر چه را گفتم به او در گورشد کاش می شد قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش می شد درپس احساسها خنده ها از اشک سبقت می گرفت کاش می شد در پس سجاده ها یک دعا تا اوج رفعت می گرفت مهدی سهیلی

محمد علی سپهر افغان

فریده جان دوست گرانگهر سپاس از زحماتت . و عشق زیبایت به ادبیات . خسته نباشی. راه به روایت عاشق نابینا به روز است . برای شک تشریف بیاورید. و راهنمایی بفرمایید. دوستدارتان سپهر افغان

بهرام

سلام دوست عزيز باز مارا فراموش كردي و شعر خوبي بود موفق باشيد بهرام[گل][گل][گل]

بهرام

سلام از حضورت ممنون شعر قشنگي انتخاب كرده بوديد متشكرم بهرام [گل][گل][گل]

بهرام

سلام از حضورت ممنون موفق باشيد بهرام [گل][گل][گل]