شالیز

 

بهانه و باران

تا تو بیایی و بهار بیاید و بهانه بیاید،

                                                  و باران

صبح بیاید و نسیم بیاید،

                                     و ترانه

ماه بیاید و مهتاب بیاید،

                                   و آه


بهانه ی آه های بهاری


بیا که بیاید باران

از شالیز   =   http://shaliz.persianblog.ir/

/ 8 نظر / 6 بازدید
داود49

سلام زیبا بود و دلنشین. [گل]

بیقرارترین

تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر تو پلی ، پل رسیدن روی گردابه ی تردید منو رد می کنی از رود منو می بری به خورشید من از اونور شکستن گنگ و بی رمق گذشتم تن به رؤیاها سپرده رفتم ، از شفق گذشتم رفتم و رفتم و رفتم سایه مو بردم و بردم خسته بودم و شکسته خودم رو به شب سپردم من رو از شبم جدا کن نمی خوام تو شب بمیرم دوست دارم که پیش چشمات بوسه از خورشید بگیرم دوست دارم که نوشدارو واسه این شکسته باشی تا دم مردن پناه این غریب خسته باشی [گل]

بیقرارترین

کمکم کن ، کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم کمکم کن ، کمکم کن نذار اینجا لب مرگ رو ببوسم کمکم کن ، کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد دل من دریاییه چشمه زندونه برام چکه چکه های آب مرثیه خونه برام تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه تن به موندن نمی دم موندنم مرگ منه عاشقم ، مثل مسافر عاشقم عاشق رسیدن به انتا عاشق بوی غریبانه ی کوچ تو سپیده ی غریب جاده ها من پر از وسوسه های رفتنم رفتن و رسیدن و تازه شدن توی یک سپیده ی طوسی سرد مسخیک عشق پر آوازه شدن کمکم کن ، کمکم کن نذار این گمشده از پا در بیاد کمکم کن ، کمکم کن خرمن رخوت من شعله می خواد کمکم کن ، کمکم کن من و تو باید به فردا برسیم چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم دل ما دریاییه چشمه زندونمونه چکه چکه های آب مرثیه خونمونه تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه کمکم کن [گل]

بیقرارترین

سلام مهربونم درود بر شما و اشعار زیباتون[لبخند]

آرزو اولیازاده

سلام مهربان حرف از باران شد و اینجا باران بارید مثله دعا میماند دعاهایتان مستجاب در این شب ملکوتی لاله واژگون[لبخند]

رعد.ا

سلام گرامی امیدوارم ایامتان بکام باشد و میلاد مسعود امام رضا "ع" در 8/8/88 بر شما هم مبارک. شعر جالبی بود " بیا که بیاید باران " می دانید امشب که شب میلاد تو شهر ما کلی بران بود البته نمی دانم این اشک شوق آسمان بود یا چیز دیگر اما خیلی با حال بود.. [گل][گل] [خداحافظ] [گل][گل]

داود49

خانم جلیلوند سلام با یک داستان بروزم و چشم انتظار قدوم شما[گل]