مهرگان

 

ای سایه ی مهتاب من

 

چشمان من تصویر تو

شبهای من تقدیر تو

بودم به سویت تشنه شب ای سایه ی مهتاب من

بویی ز گل از سوی تو

ماهی سرا پا روی تو

مستانه شد شوری به دل ای سایه ی مهتاب من

عاشق اگر شیدا شود

تصویر تو پیدا شود

در کوی تو مجنونیش ای سایه ی مهتاب من

من در ره تو پرخطر

با یاد تو کردم سفر

مقصد بگو ای نازنین ای سایه ی مهتاب من

باشد نگاهم در کمین

عاشق شدم ای مه جبین

شد آسمان آغوش تو ای سایه ی مهتاب من

سوسو زنی بر این دلم

نوری شدی در منزلم

با رنگ چشمانت خوشم ای سایه ی مهتاب من

دامن کشیدی بر چمن

گلهای عشق مُشکی ختن

آهوی دشتی با صفا ای سایه ی مهتاب من

یا رب مکن بر من جفا

او را مگیر با یک بلا

انسانم و جایز خطا ای سایه ی مهتاب من

من آتشم آبم بده

درمانده ام راهم بده

وصلی کنارم کن خدا ای سایه ی مهتاب من

سعید مطوری

http://mehreganiran.blogfa.com/ 

/ 34 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پاییز

همیشه تا خونه تون هی قدمام رو می شمارم اما باز وقت رسیدن یه قدم کم میارم یکی هست که قبل من می رسه به دستای تو اون همونی که هیچوقت نمیگه : دوست دارم اون همونه که نگاهش یه شب بارونیه اون همونه که غزل تو حنجره ش زندونیه اون همونه که برات ترانه پیشکش می کنه اون همونه که صداش یه گریه ی پنهونیه اون منم !‌ تنهاترین ترانه خون آخرین قاصدک نامه رسون مقصد نامه ی پنهونی من من و تکیه گاه گریهات بدون اگه باشی می توینم تقویم رو وارونه کنیم شب و با ستاره ها دوباره همخونه کنیم بیا هفتا آسمون رو بشماریم بالا بریم موهای فرشته ها ی قصه رو شونه کنیم یکی هست که پا به پات تا آسمون بالا بیاد یکی هست که تو رو حتی بیشتر از خودت بخواد یکی هست که شونه ش رو بسپاره به هق هق تو وقتی بادبادک عشق رو می بره دستای باد اون منم !‌ تنهاترین ترانه خون آخرین قاصدک نامه رسون مقصد نامه ی پنهونی من من رو تکیه گاه گریه هات بدون[لبخند]

معلمی از جنس پاییز

پدربزرگ هف سالگیس یادش نیست تو زورخونه صدای فریادش نیست شیرین قصه دیگه تلخه تلخه این همه صخره یکی فرهادش نیست هیشکی نگاش رو به صداندوخته یه شب پره تو شعله ها نسوخته خفاشا دل سپرده ان به خورشید ترانه ساز تانه ش فروخته دنیای وارونه رو باش رودخونه ها تشنه شونه قوت پهلوونامون به تیزی دشنه شونه عصر فراموشی خاطراته ترانهخون ! معجزه تو صداته دنیای وارونه رو زیر و رو کن این دل ویرون شده پا به پاته ببین !‌ ببین !‌ ساعت قصه خوابه کلاغ رو قله س ته چاه عقابه برگ کتاب قصه مون سیاهه عمر غزل اندازه ی حبابه دنیای وارونه رو باش رودخونه ها تشنه شونه قوت پهلوونامون به تیزی دشنه شونه[گل]

معلمی از جنس پاییز

سلام دوست خيلي مهربانم شبتون بخير باشه خوبيد؟ ممنونم كه من و ديگر دوستان خوبتون را فراموش نمي كنيد حضورتون هميشه آرامبخشه[لبخند]

معلمی از جنس پاییز

مهربون اشعاري كه جديدا خدمتتون گذاشتم از ديوان اشعار استاد يغما گلرويي بودند اميدوارم مورد توجه شما مهربون قرار بگيره[لبخند]

بهرام

سلام شعر بسيار جالبي بود بهرام

بهرام

سلام خيلي جالب بود استفاده كردم متشكرم بهرام [گل][گل][گل]

بهرام

سلام از حضورت ممنون موفق باشيد بهرام [گل][گل][گل]

بهرام

سلام ديديد ايندفعه خانمها برنده شدند البته خودماني بگم هميشه خانمها بر اقايان ميچربند متشكرم بهرام [گل][گل][گل]

رفیق دلسوخته

روزهای دوراز تورانخواهم شمرد تا همیشه بگویم همین دیروز بود

بهرام

سلام از حضورت ممنون من فكر كردم مرا فراموش كرده اي متشكرم بهرام [گل][گل][گل]