دلنوشته

 

 

 

دلنوشته ای از یک دوست

 


ای مسافر ، سفرت بی تشویش

می رو ی شاد

 دریغ 
نمی دانی که
بعد این فاصله ها
کمر صبر مرا می شکند
خیر در پیش و سفر بی تشویش
توشه راهت گل مریم ، سبدی نورانی
کوله بارت مملو ، از صداقت ، پاکی
از عشق
توشه راهت چمن عاطفه ، سبز
مرکبت تخت سلیمان باد
ای مسافر ، سفرت بی تشویش
من چه می دانستم
سر رفتن داری ؟
من چه می د انستم
سر بیگانگی ات در پیش است ؟
ای مسافر ، کدامین سخنم
بوی دلتنگی میداد ؟
یا کدامین شعرم
قامت سرو تو را
در سحرگاه شکفتن نسرود ؟
ای مسافر که به دشت دل تو
شوق رفتن پر زد
نامم یادت باد
شعر من بدرقه ی راهت باد
ای مسافر ، سفرت بی تشویش
صدف این دل من
آه ای رحمت دشت
در بیابان دلم جاری باش
دشت بی حاصل جانم را
آبیاری بنما
عطش جان من از تشنگی باغ گذشت
سفرت خوش
ای مسافر ، سفرت بی تشویش
برو ای شادترین خاطره ی زندگی ام
برو ای پاکترین آیه ی تقدیس خدا
برو ای چشم خوشت معرکه گیر
حکم اجبار طبیعت جاریست
دست ما نیست ، برو
تقدیر است
ای مسافر ، سفرت بی تشویش

 

فرزاد

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از جنس پاييز

اگرچه گوشه ی ابرو به اخم تا داده به زیر چشم خودش گوشه ها به ما داده جبین گره زده اما حقیقبش این است گره گشاده ز کارم به دل رضا داده منم که آمده ام شوخ و شنگ تر از پیش منم که آمده ام صورتی صفا داده منم که آمده ام شعرهای تازه به لب به بوسه ی صله ای تا مرا صلا داده فدای طوقی شاهین شکار خویش شوم مرا به مهر پر و بال خویش جا داده من ِ دهاتی از این شهرزاده دل نکنم هزارویک شب دیگر چه وعده ها داده! به قطره قطره غمت تا همیشه مدیونم به جرعه جرعه تماشای من جلا داده ترا خلاصه سرودم زن اثیری من: ملاحتی ازلی - غمزه ای خداداده ارش شفاعي[لبخند]

معلمي از جنس پاييز

عسل را به دهانم ريختي انگشتت را گاز گرفتم خنديديم مثل بچگيها حالا از دهانم تكه هاي سرب بيرون مي كشم و نمي خندم تفاوت ما چيزي نبود با اجازه ي بزرگترها توگفتي:بله من گفتم:نه! عكس را از روي رف بردار تازه عروس! آرش شفاعي[لبخند]

معلمي از جنس پاييز

سلام دوست مهربانم شبتون بخير و شادي واقعا انتخاب بجا و رواني بود شعر اگر چه غم فراوان داشت ولي لطيف و دلنشين بود دست شما و فرزاد عزيز درد نكنه[لبخند]

آرزو اولیازاده

سلام وهربان بسیااارزیبا بود پر از احساس دلتنگی و پریشانی راهش بی تشویش شاعر عزیز دلنوشته بود واقعا یک دلنوشته بود شاد باشید لاله واژگون[قلب]

آسمان

سلام خیلی زیبا نوشته بودید بردل نشست

ابراهیم- حاج محمدی

گمـــــان نـــــدارم بـــــدون آنکـــــه برآرم از عمـــق دل من آهی تو را بیفتـــــد به مهـــــربانی به ســـــوی این خستـه دل نگاهی به سنگ حسرت خورد سرم بی شـک آورم رو به هر طرف من مگــــر گشـــائی تــو با نگاهــــی به روی این دلشکستـــه راهی نباشـــــدم جرأتـــــی کـــــه بــــــر ساحـــــت نــــگاه تو ره بیابم تـــــوئــــی کــــه داری ز نیـــــزه داران چشـم های سیه سپاهی جز این ندارم من آرزوئـــی بغـــــل بگـــــیری مـــــرا که چیزی مگـــــر شـــــود از تــو کم در آغوش خود دهی گر مرا پناهی

بهرام

سلام دوست خوبم شعر بسيار زيبايي بود بهرام [گل][گل][گل]

بهرام

سلام از حضورت ممنون دلتان خنك شد متشكرم بهرام [گل][گل][گل]