عبدالجبار کاکایی

 

چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسیدم به باور تو
تو بودی ومن
به گریه نشستم برابر تو
...بخاطر تو
به گریه نشستم بگو چه کنم

با تو
شوری در جان
بی تو
جانی ویران
از این
زخم پنهان  می میرم

نامت
در من باران
یادت
در من توفان
با تو
امشب پایان
می گیرم

عبدالجبار کاکایی

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد

سلام... اپتون جالب بود شعر زيبايي نوشته ايد موفق باشيد [گل][گل][گل]

تبادل لینک

سلام دوست و همکار عزيزم وبگاه بسيار خوب و عالي داريد و اگر ازش پشتيباني بيشتري کنيد خيلي عاليتر ميشه. دوست عزيزم من مايل به تبادل لينک با شما هستم همکار عزيزم در صورتي که با تبادل لينک موافق هستيد حتما به سايت من که سايت خودتون هست تشريف بياوريد و بگيد با چه نامي لينکتون کنم و اگر مايل به تبادل لينک بوديد من را با دانلود جديد ترين ها لينک کنيد متشکرم www.all0098.mihanblog.com

رفیق دلسوخته

باسلام بسيار زيبا بود يه ريتم هم براش گذاشتم قشنگ شد[گل]

شادن

سلام دوست من با دوبیتی های دلتنگی به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان . یا حق

آرزو اولیازاده

[گل]سلام و درود بر شما و درود بر شاعر عزیز ایران زمین افرین بر شاعر درود بر خواننده ترانه و درود بر کارگردان سریال هر سه قابل لمس و دلنشین و کامل چقدر این شعر زیبااست دست شما درد نکنه شاد باشید لاله واژگون[قلب]

مهدی جالشکر

سلام . واقعا دست مریزاد . بسیار بسیار کار شما ستودنیه حالا 2 بیت از کاکائی بزرگ تقدیم شما : به شوق خلوتی دگر که روبه راه کرده ای / تمام هستی مرا شکنجه گاه کرده ای / محلمان به شوق رفتن تو رو سپید شد / لباس اهل خانه را ولی سیاه کرده ای .