فرزاد

فریاد  بیصدا

تار و پـــــــود هستی ام بر باد شــــد

ناله هــــای بی صــــدا فــــــریاد شد

باز هــــم دست پلــــید ســـــرنوشت

بر دل مــــا حکــم تنهـــــایی نــوشت

در سکوتی مبهم و خاموش و ســـرد

در میان فصـــــــــل بی پـــــــایان درد

از غمت در خــود شکستم بی صــــدا

تا شـــوم از خـــاطـــرات شب جـــــدا

شعلـــــه بودم ، اشک خاموشم نمود

در خـــــزان غــم فراموشـــــم نمـــود

رفـتی و آتـــــش زدی بر جـــــان مــن

رفتی و از دست شد ایـمــــــان مــــن

آه ای تنهــــــــا پـــــــناه بـــی کســی

مــــردم اینجا زین همــــه دلـــواپسی

فرزاد  http://gosheneshin.persianblog.ir

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادن

لحظه ای مکث : آرزویم این است نرود لبخند از عمق وجودت هرگز سلام فریده ی مهربان ، عذرخواهی منو به خاطر تأخیرم بپذیر . مدتی به نت دسترسی نداشتم و دیر به دیر می اومدم ولی حالا که مشکلم حل شد ، قول میدم این آخرین بار باشه که دیر میام . به هر حال شرمنده ی مهربونی و محبتت هستم . شادی هایت پایدار

مرتضی خلیلی

سلام دوست خوب خوشحالم از اینکه مطلب جدیدتونو خوندم. من نمی دونم باید طبق معمول دوستان وبلاگی یه تعریف بنویسم و بگم به به خیلی لذت بردم یا اینکه رک حرف بزنم؟ در هر صورت از دیدن روز تازه تون خوشحالم و امیدوارم به توفیقتون. یا حق

معلم تنها

سلام فریده مهربون شبتون بخیر خوبی مهربانم منم ممنونم که شما تا این اندازه به فرهنگ و ادبیات فارسی اهمیت میدید و همچنین برای جوانان ارزش قائلید[فرشته]

معلم تنها

فریده مهربان چند شعر زیبا از استاد سید مرتضی کراماتی شاعر خوش ذوق استان بوشهر می گذارم امیداست مقبول نظر افتد[لبخند]

معلم تنها

چه شک عجيبی به «داشتن» دارم سعادتي ست تو را داشتن که من دارم! کنار من بِنِشين و بگو چه چاره کنم؟ برای غربت تلخی که در وطن دارم؟ بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری برای اين همه زخمی که در بدن دارم؟ مرا به خود بفشار و ببين به جای بدن چه آتشي ست؟ که در زير پيرهن دارم؟ به رغم ديدن آرامش تو کم نشده ارادتی که به آرامش کفن دارم مرا که وقت غروبم رسيده بدرقه کن اگرچه با تو اميدی به سر زدن دارم سید مرتضی کراماتی[لبخند]

معلم تنها

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم قصه دنیا به سر می آید و من نیستم یك نفر دلواپسم این پا و آن پا می كند كاری از من بلكه بر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان بوی یك سیگار زرمی آید و من نیستم خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند نامه هایم از سفر می آید و من نیستم در خیابان، در اتاقم، روی كاغذ، پشت میز شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم بعد ها وقتی كه تنها خاطراتم مانده است عشق روزی پشت در می آید و من نیستم هرچه من تا نبش كوچه می دویدم او نبود روزی آخر یك نفر می آید و من نیستم سید مرتضی کراماتی[لبخند]

معلم تنها

وقتي سكوت مي كنم دلتنگی ام بیشتر می شود و هر چند سكوت هم دلتنگي مرا پايان نمي دهد . سید مرتضی کراماتی[لبخند]

شادن

هر چه می آید در آغوش سکوتی می رود آنچه می ماند صدای مهربانی های ماست سلام دوست خوبم [گل] به روزم و منتظر قدم های شاعرانه ات . یا حق