سید مسیح شاه چراغی

 

طاووس چهره

 

خورشید و ماه اینه دار جمال تو

گرم از طلوع خاطره بی زوال تو


من در بهشت دیده تو مست میشوم

با عطر هر شکوفه باغ خیال تو


طاووس چهره ای و پریخانه میشود

ایینه در هوای تماشای بال تو


عمریست با نسیم حضورت شناورم

در ابی نگاه همیشه زلال تو


این اشتیاق تازه صیاد و دام چیست

شاید شکارشان شده چشم غزال تو


زخمی شدست پای خیالم به خاطرت

تا هند رفته ام به تمنای خال تو


صایب سرود حسن ختام سروده ام

اری دوبیت وصف تمام و کمال تو


"ذوق وصال میگزد از دور پشت دست

گرم است بس که صحبت من با خیال تو


خواهی حنای پا کن و خواهی نگار دست

من مشت خون خویش نمودم حلال تو"

 

سید مسیح شاه چراغی

http://ashkeghazal.blogfa.com

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رعد.ا

ممنون از لطف شما و اینکه من خوبم . امیدوارم شما هم سلامت باشید. و آقای شاه چراغی هم که شاعری توانا هستند. یا علی

عاطفه

سلام مهربون...چه زیبا مینویسی...شاد باشی[ماچ]

داود49

سلام بسیار زیبا نوشته اید. اگه تونستی سری بمن بزن و نظرتو بگو .[گل]

setare

سلامممممم عزیزمممممم مرسی از این که اومدیو خوشحالمممممم کردی...نگرانت شده بودممممم آجی جوووووووووونی[ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب]

setare

سلامممممم عزیزمممممم مرسی از این که اومدیو خوشحالمممممم کردی...نگرانت شده بودممممم آجی جوووووووووونی[ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب]

setare

سلامممممم عزیزمممممم مرسی از این که اومدیو خوشحالمممممم کردی...نگرانت شده بودممممم آجی جوووووووووونی[ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب]

setare

سلامممممم عزیزمممممم مرسی از این که اومدیو خوشحالمممممم کردی...نگرانت شده بودممممم آجی جوووووووووونی[ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب]

عباس

سلام دوست عزیز زیبا بود لذت بردم . مثل برگی که در پاییز از روی درخت می افتد و به همان ناکامی عاشقت هستم کار از این حرف ها گذشته من دارم می روم آرام آرام

فرزاد

سلام دوست بسیار خوش سلیقه ی ما مادر ره عشق تو اسیران بلاییم کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم کارشما بی نظیر طراوت کلامتان دلپذیر قلم در برابر استواری اندیشه تان سربه زیر دستها دربرابر تراوش احساس نابتان به نوشتن ناگزیر و ما هم ارادتمند همیشگی و در دریای لطف و محبت شما اسیر [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]