وحید مصلحی

جدایی دل و دلبر

میدود سمت دشتِ لب تشنه

بانویی از تبار دریا ها

دست ها را گرفته روی سرش

تلی از خاک را رود بالا

 

دید گودال روبه رویش را

یک نفر در میان جمعی بود

در طوافند گوئیا دورش

مثل در باد مانده شمعی بود

  

گیسوانش به دست باد افتاد

میزند شانه باد بر مویش

تاب زلفش قرار دل گیرد

سنگ بوسد میان ابرویش

 

سنگ ها دور او فراوان بود

شیشه ی آینه ترک خورده

یک سپاه از رویش گذر کردند

مثل مادر ولی لگد خورده

  

دید بر خاک ِ گرم عشقش را

پر ز زخم و زتیر و شمشیر است

بهر ِ بیرون کشیدن ِ یک تیر

مانده  ِ در سینه سخت درگیر است

 

 نیزه داران به دور ِ پیکر او

فاتحه بهر ِ زنده می خوانند

جای انگشت ِ خود نوک ِ نیزه

بر مزار ِِ تنش فرود آرند

 

خاک ِ اطراف او پراز خون است

زخمها لب به شکوه وا کردند

سینه اش می دهد صدا زیرا

نیزه در جای تیر جا کردند

   

نیزه بر پهلویش کسی میزد

روی آیینه خاک می افتاد

غارت از پیکرش شروع کردند

پیرهن کهنه چاک می افتاد

   

دست خود پشت دست می کوبید

شمر آمد و خنجری در دست

لرزه بر پای صبر می افتد

زینب آخر روی زمین بنشست

 

روی سینه نشسته آن ظالم

موی خاکی ِ شاه در چنگش

راس ِ خورشید میبرد ز قفا

آسمان سرخ می شود  رنگش

 

پیش زینب حسین جان میداد

دست و پا بین ِ خاک و خون میزد

خواهرش بین ِ گریه ها ی خودش

گره بر معجرش کنون میزد

  

میرود سمت خیمه ها باید

آتش از جان خیمه بر گیرد

میرود تا که کودکان را او

یک تنه زیر بال و پر گیرد

 

 

میرو د تا که در غروبی شوم

همسفر با حرامیان گردد

میرود سمت کوفه حیدر وار

گرچه با سنگ او نشان گردد

شعر : وحید مصلحی

http://www.ghalam-be-dast.blogfa

/ 7 نظر / 10 بازدید
دوست...

سلام دوست عزیز. خوب هستین؟؟؟ یه درخواست ازتون داشتیم. میخوایم بزرگترین و صمیمی ترین وبلاگ گروهی رو با کمک شما دوستان افتتاح بکنیم. از خوشی ها و خاطره هامون گرفته تا غم ها و ناراحتیهامون رو میخوایم اونجا بنویسیم و بحث بکنیم. خواستیم شما رو هم به این گروه دوست داشتنی و عزیز دعوت بکنیم تا شما هم عضو این گروه بشین. ممنونم... منتظرتون هستیم... فعلا... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

معلم تنها

در حسرت آن کفی که برداشت از آب و فرو فکند و بگذاشت ، هر موج به یاد آن کف و چنگ کوبد سر خویش را به هر سنگ کف بر لب رود و در تکاپوست هر آب رونده در پی اوست چون مه ، شب چارده بر آید دریا به گمان ، فراتر آید ای بحر ! بهل خیال باطل این ماه کجا و بوفضایل گیرم دو سه گام برتر آیی کو حد حریم کبریایی ؟! گرما رودی[گل]

معلم تنها

آن روح زلال و صیقلی زینب بود آیینه ی غیرت علی زینب بود هر چند امام و مقتدا بود حسین پیغمبر کربلا ولی زینب بود جلیل صفربیگی[گل]

معلم تنها

چشمه خشکيده‏ي شعر مرا پر آب کن بيت‏هاي تشنه‏‏‏ و درمانده را سيراب کن برگ هاي دفترم اين روزها پژمرده اند لااقل يک برگ را مهمان شعري ناب کن اي تو مهتابي ترين؛ يک لحظه کوتاه نيز برکه‏ي شعر مرا آيينه‏ي مهتاب کن در قنوت يک عطش، بيدار بودم تا سحر نهر عطشان وجودم را پر از سيلاب کن با همان لالايي شيرين که اصغر خواب رفت کودک شش ماهه‏ي شعر مرا هم خواب کن دستهاي بر زمين افتاده‏ات شد دستگير تشنگان بر زمين افتاده را سيراب کن من که امشب بر تمام بيت هايت در زدم با فقط يک قافيه، يک قطره ، فتح الباب کن پروانه بهزادی[گل]

معلم تنها

سلام دوست بسیار عزیزم وقتتون مسرت بخش باشه ایشالا درود بر شما با این اشعار قشنگی که برای این ایام سوگواری انتخاب نمودید. ودرود فراوانم بر آقای مصلحی و اشعار زیباشون[گل]

شادن

سبوی اصغر شش ماهه خونین عموی اصغر شش ماهه خونین در آن روز بزرگ عشقبازی گلوی اصغر شش ماهه خونین سلام فریده ی مهربان [گل] عزاداری ات قبول ... انتخاب زیبایت را خواندم ، ممنون . التماس دعا عزیزم .

کاوه ( مدیر وب )

آنانکه رفتند کاری حسینی کردند و آنانکه ماندند باید کاری زینبی کنند و الا یزیدی اند : دکتر علی شریعتی سلام تاسوعا وعاشورای حسینی بر پیروان حسینی تسلیت باد. با خاطره ای از جناب رعدا به روز شدیم.. [گل]