سروده ای از مهدی جلیلی

 

 

حلزون چه تعبیری خواهد داشت 

 اگر کاکتوسی

                به خوابش بیاید؟!

و احساس تکه ای فلز،

              در کارخانه ی مهمات سازی

     از دیدن پاهای کودکی در خواب؟!

 

نگرانم،

        برای ابر هایی

                         که خواب مرا می بینند.

 

از مهدی جلیلی

http://www.kondook.blogfa.com

/ 7 نظر / 5 بازدید
اسماعيل

سلام. روزگارتان خوش بيبي كولاك كرديد. سينه بايد گشاده چون دريا تاكند نغمه اي چودريا ساز نفسي طاقت آزموده چوموج كه رود صد ره و رآيد باز

اسماعيل

روزگار.خوشي برايتان آرزو ميكنم .سحرتان بسلامت .

مسيح

سلام ممنون از حضورتون و نظر لطفتون اگه شعرهام بتونن مورد استفاده قرار بگيرن خوشحال ميشم بازم ممنون

حسام رمضان زاده

سلام شعر زیبایی بود. خواندم و لذت بردم با یک رباعی به روزم و منتظر... موفق باشید

میلاد

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود , گاهی حتی عطر گلها هم مرا به وجد نمی آورد . امشب , هوایی تو شدم باز ... ای مثل من غریب امشب طاقت فرسوده شدن هم ندارم . در این خانه جای هیچ سخن نیست. ای خوبترین حادثه مرا دریاب و ببر به سرزمین خداوندیت مرا ببر به سرزمینی که غرورها فرو می ریزند و قلبها در اوج رها می شوند. من سالهاست که بی تاب یک صحبتم , با من حرف بزن از این همه تکرار خسته ام , ای صمیمانه ترین عشق من تو را دوست دارم , با من حرف بزن .... خدایا با توام , حواست کجاست ...؟

آرزو اولیازاده

ای کاش یک شب من خواب کاکتوسهایمان را میدیدم وای که چه قدر زیبا هستند عاشقشونم نفس کشیدنشن رو حس میکنم یکیشون هم جوونه زده گفته بودم بهت؟[خجالت] شاد باشی لاله واژگون[گل][گل]

سیدمهدی جلیلی

سلام به همه ی خوبان! و مخصوصا دوست مهربان و شاعرم فریده خانم نازنین! از این که خانم جلیلوند قابل دانستند افتخار می کنم. از لطف بسیار همگی ممنون.